خرید بک لینک

الهي آخرين خونه تکوني مجرديت باشه،

نيت کن و واسه 3نفربفرس تاآخر عيدخبراي خوبي ميشنوي،

اگه زنجيرو قطع کني تا 3سال هيچ خواستگاري نميبيني!

برچسب: نویسنده: پسرک تنها تاريخ: جمعه 4 اسفند 1391 ساعت: 15:57

داشتم واسه دخترخالم تعریف میکردم رفتم بلیط بگیرم دیدم یه صف نجومی جلو در وایستاده. یهو دوستمو دیدم اول صفه. دختر خالم میگه دادیاون بگیره؟ پـَـ نـَـ پـَـ یه آن یاد تو افتادمکه نکنه بخاطر رعایت نکردن حق دیگران دعوام کنی، رفتم ته صف واستادم

***************************

سر کلاس استاد یهسوالی پرسید گفت : کی جوابشو میدونه؟ منم دستم رو بلند کردم . گفت شما میدونید؟گفتم: پـَـ نـَـ پـَـ میخواستم بگم رو من حساب نکنین چون نمیدونم

***************************

رفتم کلی فروشی بهیارو میگم اقا یه 20 تا ازین جارو دسته بلندا میخوام. میگه واسه فروش میخوای ؟ پـَـنـَـ پـَـ مدرسه جادوگری زدیممیخوام ببرم واسه بچه های ترم 1

***************************

طرف با دوست دخترشنشسته یكدفعه باباش میبینش !؟ میگه : تویی پسرم !؟ میگه : پـَـ نـَـ پـَـ من یه پرندمآرزو دارم تو باغم باشی ....

***************************

به موبیل فروش میگمقاب گوشیمو عوض کن میگه الان؟ پـَـ نـَـ پـَـ سالهدیگه. میگهکامل عوض کنم ؟ میگم پـَـ نـَـ پـَـ نصفشو الان نصفشم همون ساله دیگه

***************************
پسره : دانشگاه میری؟! دختره: پـَـ نـَـ پـَـ نشستمتو خونه آشپزیو خانه داری یاد بگیرم فردا شوهر کردم به ننه بابام فحش ندن

برچسب: نویسنده: پسرک تنها تاريخ: جمعه 4 اسفند 1391 ساعت: 15:57

با پدر خانومم داشتیم فیلم نگاه میکردیم.توی سکانس یه زن بود و دو تا مرد. گفتم اینکه حامله س؟ پدر خانومم گفت زنه؟ گفتم پـَـ نـَـ پـَـ اون یارو سیبیل کلفته (دایی مرتضی)

***************************

رو در سرویسبهداشتیه شهر نوشته بود 100 تومان. رفتم و برگشتم میگم پول بدم؟ میگه پـَـ نـَـپـَـ چک روزم قبول میکنیم. شهرداریگفته 3% تخفیف نقدی هم داره!!!

***************************

رفتم تو یه سی دیفروشی به یارو میگم آقا سی دی خام دارین؟ میگه واسه رایت کردن میخوای؟ پـَـ نـَـپـَـ دارم خودم رو واسه المپیک لندن آماده می کنم میخوام با اینا پرتاب دیسک تمرینکنم!

***************************

رفتم خدماتکامپیوتری میگم آقا یه سی دی بدید. میگه سی دی خام؟ پـَـ نـَـ پـَـ رو ذغال کبابش کن، فقط قربون دستت حسابی مغز پخت بشه

***************************

بچه 11 روزه همونخواهرم که باردار بود رو بردیم دکتر اطفال، خواهرم بچه بغل نشست کنار یه خانم کهنوه ش رو آورده بود. خانمه: نوزاده؟!! پـَـ نـَـ پـَـ خاله ریزه س، با قاشق جادویی کوچیک شده، تو قنداق فرنگیگذاشتیمش کسی شک نکنه

***************************
بهشگفتم سی دی مادربردت رو بده کار ضروری دارم؟ رفت خونه و بعد دو ساعت اومده. میگه :همونی که روش نوشته گیگا بایت؟ گفتم : پـَـ نـَـ پـَـ همونی که نوشته گلچین شاد بندری 90

برچسب: نویسنده: پسرک تنها تاريخ: جمعه 4 اسفند 1391 ساعت: 15:57

رفتم نونوایی یارومیپرسه نون میخوایید؟ پـَـ نـَـ پـَـاومدم دست و پامو آردی کنم برم سروقت شنگول و منگول

***************************

رفیقم صندلی عقبماشین تخم مرغ گذاشته بود ! میخوردن به هم صدای شکستنشون میومد ! گفت: تخم مرغادارن میخورن بهم؟ منم گفتم پـَـ نـَـ پـَـدارن همدیگه رو می بوسن و نوازش میکنن

***************************

رفتم پیست اسکی میگم: تیوپ داری؟ میگه : میخوای بــاهاش سُر بخوری ؟ میگم : پـَـ نـَـ پـَـ میخوام پنچریش رو بگیرم

***************************

صفحه لمسی گوشیم خرابشده بردمش نمایندگی بعدش زنگ زده میگه مشکل از صفحه لمسیشه. پـَـ نـَـ پـَـ من فک کردم مشکل از منه نگو از صفحه لمسیش بوده !!

***************************

داریم حکم بازی میکنیم، بابابزرگم یار منه! من حکم می اندازم، بابابزرگم: حکم لازم؟ من : پـَـ نـَـ پـَـ اومدم پز بدم که من هم حکم دارم تا دلتون بسوزه.

***************************
گوشیم و ورداشتم روصفحش "ها" میکنم. رفیقم میگهمیخوای تمیزش کنی؟ میگم: پـَـ نـَـ پـَـ واسهیکی پیام صوتی بدون متن میزارم

برچسب: نویسنده: پسرک تنها تاريخ: جمعه 4 اسفند 1391 ساعت: 15:57


برچسب: نویسنده: پسرک تنها تاريخ: جمعه 4 اسفند 1391 ساعت: 15:57

انسانها به شیوه ی میزبان بر سطح زمین راه می روند

با یک سبد در جلو و یک سبد بر پشت

در سبد جلو صفات نیک خود را می گذاریم و در سبد پشتی عیبهای خود را نگه می داریم

به همین دلیل در طول روزهای زندگی خود چشمانمان را بر صفات نیک خود می دوزیم و فشارها را

در سینه مان حبس می کنیم در همین زمان بی رحمانه پشت سر همسفرمان که پیش روی ما حرکت

می کند تمام عیوب او را می بینیم بدین گونه است که درباره ی خود بهتر از دیگران قضاوت می کنیم

بی آنکه بدانیم کسی که پشت سر ما راه می رود در باره ی ما به همین شیوه می اندیشد

ای خدای بزرگ به من کمک کن تا وقتی می خواهم در باره ی راه رفتن کسی قضاوت کنم قبل از آن

کمی با کفشهای او راه بروم (دکتر شریعتی)

برچسب: نویسنده: پسرک تنها تاريخ: جمعه 4 اسفند 1391 ساعت: 14:55


آدمهایه ساده را دوست دارم همانهایی که بدی هیچکس را باور ندارند همانهایی که برای همه کس لبخند دارند همانهایی که بوی ناب ادم می دهند

برچسب: نویسنده: پسرک تنها تاريخ: جمعه 4 اسفند 1391 ساعت: 14:55

درد یک پنجره را پنجره ها می فهمند......معنی کور شدن را گره ها می فهمند.........

سخته بالا بروی ،ساده بیایی پایین....... قصه تلخ مرا سرسره ها می فهمند....

یک نگاهت به من آموخت که در حرف زدن،چشم ها بیشتر از حنجره ها می فهمند.....

افسوس که نگاهت را پنهان کردی..... وتو به من یا د دادی که آرزوهایم را پنهان کنم ودر

سوگ نرسیدن به آنها فقط سکوت کنم

یا مهدی ادرکـــــــــــــــــــــــــــــــــنی

برچسب: نویسنده: پسرک تنها تاريخ: جمعه 4 اسفند 1391 ساعت: 14:55

سال ها دویده ام....

با قلبی معلق و پایی در هوا...

دیگر طاقت رویاهایم تمام شده است...


دلم رسیدن می خواهد...!!!

برچسب: نویسنده: پسرک تنها تاريخ: جمعه 4 اسفند 1391 ساعت: 14:55

ساعات عمر من همگی غرق غم گذشت
دست مرا بگیر که آب از سرم گذشت

مانند مرده ای متحرک شدم، بیا
بی تو تمام زندگی ام در عدم گذشت

می خواستم که وقف تو باشم تمام عمر
دنیا خلاف آنچه که می خواستم گذشت

دنیا که هیچ، جرعه آبی که خورده ام
از راه حلق تشنه من، مثل سم گذشت

بعد از تو هیچ رنگ تغزل ندیده ایم
از خیر شعر گفتن، حتی قلم گذشت

تا کی غروب جمعه ببینم که مادرم
یک گوشه بغض کرده که این جمعه هم گذشت

مولا شمار درد دلم بی نهایت است
تعداد درد من به خدا از رقم گذشت

حالا برای لحظه ای آرام می شوم
ساعات خوب زندگی ام در حرم گذشت

نمازم را قضا کرده تماشا کردنت ای ماه
بماند بین ما این رازها بینی و بین الله!

من استغفار کردم از نگاه تو نمی دانم
اجابت می شود این توبه کردن های با اکراه

برای من نگاه تو فقط مانند آن لحظه است
همان لحظه که بیتی ناگهانی می رسد از راه

...و شاید من سر از کاخ عزیزی در می آوردم
اگر تشخیص می دادم چو یوسف راه را از چاه

برچسب: نویسنده: پسرک تنها تاريخ: جمعه 4 اسفند 1391 ساعت: 14:55


صبر کن سهرابگفته بودی قایقی خواهم ساختقایقت جا دارد؟من هم از همهمه اهل زمین دلگیرم

برچسب: نویسنده: پسرک تنها تاريخ: جمعه 4 اسفند 1391 ساعت: 14:55

یارو دم یه گربه رو گرفته بوده و می کشیده
بهش می گن : گناه داره چرا دم گربه رو می کشی؟
می گه بابا من فقط دمش رو گرفتم … خودش می کشه

—————————
یارو میره ته استخر تا میاد بالا می گه : کاشی کاره عجب نفسی داشته !!!

—————————

غضنفر تو جاده داشته رانندگی می كرده ، یهو میبینه یه كامیون داره از روبروش میاد،
میزنه رو ترمز میبینه ترمزش نمی گیره .

رفیقشو صدا می كنه می گه : اصغر اصغر پاشو تصادفو ببین .
—————————
یک مورچه و یک زرافه باهم ازدواج می کنند
شب عروسی مورچه گم می شه بعد از یک هفته پیداش می شه
بعد زرافه بهش می گه : این همه مدت کجا بودی ؟
مورچه می گه : تو راه بودم که بیام بوست کنم

چی صدا کنم تو رو …. گور خر یا کانگورو ……… کاش که خر بودی عزیزم ….. می شدم سوار تو


تاریخ : 1388/4/30
پیام یک چوپان به دوست دخترش:چشمان سیاه تو مانند پشکلی درسطل شیر است


سلام خوبی ؟ خواستم بهت بگم دیگه رفتیم تو فصل تابستون ! بیماری وبا تو این فصل زیاد میشه
کمتر با آفتابه آب بخور


گزه چیست؟ آخرین دفاع لر درجنگ درهنگام کم زوری



شنیدم معروف شدی ! انقدر که یه شبکه ماهواره ای از زندگیت فیلم برداری کرده و پخش میکنه
اسم شبکه اش هم اینه
animals tv



سلام گلم به زندگی بخند!
بخند...!
.
بخند
.
بخند
خب بسه دیگه نیشتا ببند



لره میخواد بره خواستگاری به خوانوادش میگه اکه از طرف خوانواده ی دختر کسی زر زر کرد کسی حق گه خوردن نداره جز آقام



زلزله در لرستان 89 نفر كشته داشت 9 نفر هنگام زلزله80 نفر هنگام تقسیم چادر!



می دونین توی قزوین بازی بیلیارد 1000 تومان وتماشای بازی 3500 تومانه ؟



قزوینیه تو صفه مرغه كه مرغ تموم میشه قزوینیه میگه:مرغ تموم شد چرا صفو به هم میزنید



میدونی تو قزوین پشت بچه ها چی نوشتن؟ با نگاهی به آینده درست مصرف كنید



یه نفر یه قزوینیه رو میبینه میره جلو و كلی باهاش احوال پرسی میكنه اما قزوینیه زیاد تحویلش نمیگیره. بعد كه میره، قزوینیه برمیگیرده از پشت بهش نگاه میكنه میگه : رضا تویی؟ ببخشید كه نشناختمت .



قزوینی یه عروسی میکنه ،فرداش با برادر زنش میره ماه عسل !!!



شعار تنظیم خانواده در شهر خوش غیرت ها:مامان عزیزم یه بابا بسه



از طرف می پرسند: چرا خودت رو به سپر ماشین میمالی؟ میگه: می خوام اوقات فراغتم سپری بشه



ترکه زنگ میزنه به دوستش، آهسته میگه: من الان توی جلسه ام، بعدا باهات تماس می گیرم!



Hame migan to kheyli bahali unayi ke mishnasanet divunatan manam mimiram barat, badjuri ashegham kardi. Una hamishe az to migan, emruz goftan badjuri miri sarekar! yalla in smso pak kon ta nafahmidan oskolam hasti



تا حالا به مظلومیت زن جومونگ پی بردی ؟!
گوشت به این خوبی ، بهش میگن سویا !!!


پروانه اگر سوخت به درک، دور شمع چه غلطی میکرد


چخه چیست؟ كلمه ایست مغناطیسی كه گمال را در چند متری نگه میدارد
توضیح:گمال همان سگ است


تاریخ : 1388/4/23

لره زنگ میزنه قم میگه آقا لطفا یه امام جمعه برای ما بفرستین… میگن:
یکی فرستادیم… لره میگه: اونو کشتیم باهاش امامزاده ساختیم یکی دیگه
بفرستین !!!


ترکه رو می برن دادگاه بهش میگن چرا زنت رو کشتی، اونم شب دوم عروسیت؟
میگه آخه باکره نبود.. میگن خوب همون شب اول می کشتیش، میگه آخه اون شب
بود..!!


ترکه میره کلانتری میگه جناب سروان طوطی من گم شده… افسره میگه خوب
حالا ما چکار کنیم برات؟ ترکه میگه هیچی، فقط میخواستم بگم هر فحشی که به آخوندا میده نظر شخصی خودشه…. !



چرخه زندگی مرد ها… در بچگی، مامان ذلیل… جوونی، دوست دختر ذلیل…میان سالی، زن ذلیل….پیری، فرزند ذلیل… بعد از مرگ، ذلیل مرده…



یارو میره خواستگاری، از دختره خوشش نمیاد، به بابای عروس میگه: ما میریم یه دور میزنیم، بر میگردیم !



مگسه توی سالگرد ازدواجش، همسرش رو بغل میکنه و بهش میگه: عزیزم، من تو رو با هیچ گهی عوض نمیکنم…



ترکه میره کتابخونه کتابش رو پس میده… خانم کتابدار میگه: خوب کتابش جالب بود؟ میگه والا شخصیت زیاد داشت، داستان خاصی هم نداشت… کتابداره میگه: ای وای پس این شما بودین دفترچه تلفن منو برده بودین؟



می دونی آماره ازدواج در چه حیوونی بیشتر است ؟ ………تو حلزون چون هم خونه داره هم ماشین



مادره به بچش میگه : می دونم موهای خواهرت رو کشیدی شیطونه گولت زد. بچه هم میگه :آره ولی لگدی که تو دلش زدم ابتکار خودم بود



ترکه کارخانه عمامه سازی می زنه بعد از یک هفته پلمپش می کنند.بهش می
گن:تو کارت خوب بود جیکار کردی پلمپش کردند؟می رن تحقیق می کنند می بینند روی عمامه ها آرم نایک می زده



از لره می پرسن آرزوت چیه؟ میگه: دکتربشم از اتاق عمل بیام بیرون بگم: متاسفم



ترکه زن ژاپنی میگیره هر پنج دقیقه بهش میگه خوب خوابت میاد برو بگیر
بخواب….!


لره با شلوار ورزشی میره مسجد بهش میگن چرا با شلوار ورزشی اومدی مسجد ؟
میگه امروز مسابقه قرآن دارم!


آبادانیه میره تهرون سوار اتوبوس میشه ، به راننده بلیط میده. راننده میگه آقا این بلیط ماله آبادانه ! آبادانیه میگه : کوکا چیشتو خوب باز کن ! روش نوشته آبادان و حومه!..


دو تا آبادانی به هم می رسن. اولی می گه: جات خالی دیروز رفتم شکار هفت تا خرگوش چهار تا آهو سه تا شیر شکار کردم.
دومی میگه: همش همین؟
اولی می گه: بابا، آخه با یک تیر مگه بیشتر از اینم می شه؟
دومی میگه : تازه تفنگم داشتی؟


آبادانیه میره تو یه کتابفروشی …. میگه : وولک پوستر مو رو داری ؟ ……….. کتابفروش میگه : نه …….. آبادانیه می گه : وی ی ی تو هم تموم کردی ؟!!!


معلم: فعل کشیدن را صرف کن. شاگرد: کشیدم کشیدی پاره شد!


حیف نون سوار مترو می شه، تفنگ در میاره به راننده مترو می گه یالا برو دوبی!


به بزه می گن چرا زنگولت صدا نمی کنه؟ می گه گذاشتمش رو ویبره!


حیف نون می افته توی چاه، می گه خدا رو شکر تهش سوراخ نبود!


دانش آموزی داشت سر کلاس چیزی می خورد، معلم پرسید چی می خوری؟ گفت: نمی خورم! آلو خشک رو گذاشتم توی دهانم تا خیس شه زنگ تفریح بخورم!


تومراسم ختم بلندگو می گه: مرحوم وصیت کرده سیاه نپوشین. حیف نون داد میزنه: مرحوم غلط کرده! ما به احترامش می پوشیم!


دو باجناق به نام های کافی ونعمت سوار یک خر بودند.
نعمت گفت اگر یک خر دیگر بود، کافی بود.
کافی گفت همین هم که هست نعمت است!


اصفهانیه آب معدنی می خره، به زنش می گه حاج خانم آب بریز توش، این خیلی غلیظه!


رشتيه ميره كلاس غيرت،نصف شب زنش پاميشه بره توالت ميگه بشين خودم ميرم


خبرنگار از یه آبادانی میپرسه ، جمعیت آبادان چقدر هست؟ آبادانی در جواب میپرسه با حومه یا بدون حومه؟ خبرنگار میگه با حومه آبادانی میگه با حومه میشه هفتاد میلیون !!


طرف باباش مى میره, بهش میگن مراسم میگیرى؟ میگه نه میریم مشهد.


ضرب المثلهای به روز شده:1-سرش بو پیتزا سبزیجات میده .2- آنتی بیوتیک بعد از مرگ سهراب.3-پرادو سواری دولا دولا نمیشه .4-پاتو از پارکتت درازتر نکن. 5- هری پاتر آخرش خوشه


یک کلاغ با یه زرافه عروسی می کنه بچشون کلافه می شه

برچسب: نویسنده: پسرک تنها تاريخ: پنجشنبه 3 اسفند 1391 ساعت: 22:36

- به ترکه میگن: بابا شدی! میگه: پس به زنم نگید میخوام سورپرایزش كنم!

--------------------------------------

- ترکه می ره دکتر می گه:اقای دکتر نمی دونم چرا هیچکس منو تحویل نمی گیره؟ دکتر میگه:نفر بعدی

-------------------------------------

- شباهت لر با پارک؟ جفتشون تاب دارن

------------------------------------

- رشتیه با رتبه 500000 پزشکی قبول می شه تحقیق می کنن می بینن فرزند 4تا شهیده

-------------------------------

- یه روز یه عربه توی تابستون کنار شط با آستین کوتاه راه میرفته که یه بسیجیه میاد بهش گیر میده و میگه : چرا با آستین کوتاه راه میری؟

عربه بهش میگه : تو به روح اعتقاد داری؟

بسیجیه میگه : خفه شو میگم چرا آستین کوتاه پوشیدی؟

عربه میگه به روح اعتقاد داری؟

بسیجیه میگه : آره . اما چه ربطی داره؟

عربه میگه: ریدم توی روحت هوا گرمه.

-------------------------------

- فحش های ترکی: ۱ـ از جلو چشمام خفه شو ۲ـ پاتو از رو بوق وردار۳ـ کثافت مرض ۴ـ گردن درازی می کنی ۵ـ زبون کلفت ۶ـ کسی با تو زر نزد

----------------------------

- مگسه دور سر ترکه وز وز می کرده ، ترکه می گه : برو جون مادرت ...الان برامون یه جوک درست می کنن

برچسب: نویسنده: پسرک تنها تاريخ: پنجشنبه 3 اسفند 1391 ساعت: 22:36

به غضنفر میگن : چرا زن گرفتی ؟ میگه : دیدم هیچی نشدم لااقل داماد بشم !

اخيرا کشف کردند که حرف مورد علاقه ی دختر های ايرانی در زبان فارسی ( پ ) و ( خ ) می باشد ، مثلا : دوست دارند که ( پول ) ( خرج ) کنند . ( پسر) ( خر ) کنند . ( پدر ) ( خام ) کنند . ( پرايد ) ( خراب ) کنند . ( پيرمرد ) ها رو جيبشونو ( خالی ) کنند . ( پاسپورت ) بگيرند برن ( خارج) و . . .

برچسب: نویسنده: پسرک تنها تاريخ: پنجشنبه 3 اسفند 1391 ساعت: 22:36

پیام های دریافتی از ماهواره امید

در پی پرتاب موفقیت آمیز ماهواره امید و دستیابی ایران به تكنولوژی فضایی ، نام كهكشان راه شیری به بزرگراه شیخ فضل الله نوری تغییر یافت !

با توجه به پرتاب ماهواره امید هم وطنان گرامی میتوانند کلاههای ایمنی را بصورت رایگان از شعبه های ما دریافت کنند.

اولین پیام از ماهواره امید دریافت شد: زمین گرد است !

دومین پیام از ماهواره امید : زمین همچین بزرگ بزرگ نیست !!!!

سومین پیام از ماهواره امید : پنچرگیری کجاست ؟؟؟

چهارمین پیام ماهواره امید ! یه دونه کارت شارژ ۵۰۰۰ تومانی ایرانسل بفرستید تا بازم پیام بدم !!!

پنجمین پيام از ماهواره اميد .مگه نمی گم يک کارت شارژ بدین تا بتونم پيام بفرستم !

ششمین پیام از ماهواره امید : من گم شدم !!!

هفتمین پیام از ماهواره امید : ماهواره امید از کشف یک امامزاده بین زحل و مریخ خبر داد

هشتمین پیام از ماهواره امید: به ناهیدوزهره تذكراكید داده شده حجاب خودرارعایت نمایندوازخودنمایی درجمع سایرسیارات خودداری نمایند.

آخرین خبر از ماهواره امید: من عاشق زهره شدم !
ترکه با ماشينش يه دختر سوار مي کنه مآمورا جلوشو مي گيرن مي گن:خواهرم شما پياده شو .... ترکه با تعجب مي گه :خواهر شماست؟!؟! وضعش خرابه


اگه گفتی شجاع ترین مرد جهان کیه ؟امام جمعه قزوین.


ترکه 206 میخره وقتی سوار میشه میبینه جاش تنگه میره ماشینو پس میده میگه ببخشید 207 ندارین


خدا آدم و حوا رو بیرون کرد.
آدم گفت : حالا چکار کنیم!؟ من خیلی گشنمه..!
حوا گفت : بی خیال! بیا، من دم آخر یه سیب دیگه کندم..!


قزوينه به زنش ميگه عزيزم بيا حرفاي عاشقانه بزنيم، زنش ميگه تو اول شروع کن، قزوينه ميگه داداشت خوبه ؟؟


لره داشته به قصد كشت، خودش رو ميزده! بهش ميگن: چي شده؟ ميگه: من بي غيرت، الان فهميدم از كجاي ننه ام در اومدم


حاصل ازدواج ایرانی با ژاپنی: یک بچه چشم تنگ کون گشاد
ازيه مرغ ميپرسن تخم هم ميزاري ميگه خدامرگم بده هنوز توعقدم


به لره ميگن چراسرتوخيس نكرده شامپوزدى؟ميگه آخه روش نوشته براموهاي خشك


ترکه اينقدربراي دوست دخترش نامه نوشت تادختره با پستچيه ازدواج کرد


پليس بين الملل اعلام کرد: نشان مخصوص حاکم بزرگ ميتي کومان توسط قزوينيان به سرقت رفته مراقب باشيد احترام نگزاريد


اگر خری تو را بوسه کند بهتر از آن است که بوسه ای تو را خر کند!!!


یک بوس باطعم لیموشیرین فرستادم زودبگیرش تلخ نشه.


هم سوخت دلم ز دوريت هم جگرم ،با دوري خود دوگانه سوزم كردي !


ما اسمس به كساني ميديم كه در هفت سال فراواني به ما اسمس دادند


ازسازمان كشتيراني مزاحمتون ميشم لنگر عشقتون بدجوري توىساحل دلم گيركرده



نيوتن ميگه:درسقوط افراد درچاه عشق،قانون جاذبه تقصيري ندارد


دوست داشتنواز برگ درخت یادبگیر زردمیشہ خشک میشہ میمیرہ ولی پای ھمون درخت می افتہ دوست.




برچسب: نویسنده: پسرک تنها تاريخ: پنجشنبه 3 اسفند 1391 ساعت: 22:36

دختره به لره میگه بخورمت

لره میگه این گه خوری ها به تو نیومده

ترکه میره حرم دا د میزنه آقایون شلوغی نکنید حاجتامون قاتی میشه!

من سال قبل اومدم حامله شدم

برچسب: نویسنده: پسرک تنها تاريخ: پنجشنبه 3 اسفند 1391 ساعت: 22:36

جوک های خفن

به ترکه میگن اسهال تعریف کن

میگه

خلاصه بگم بگوزی ریدی

به ترکه میگن چی شد ترک شدی؟

میگه بچه بودم خر گازم گرفت واکسن نزدم!!!

برچسب: نویسنده: پسرک تنها تاريخ: پنجشنبه 3 اسفند 1391 ساعت: 22:36

برای ساختن یک ماشین در ویزوال بیسیک لازم است یک صفحه باز کنیم و یک تکس باکس ایجاد کنیم

وname آن را t1 بگذارم و عدد های ان را از صفر تا نه هر جوری که دلمان میخواهد به ترتیب بچینیم و

کامند رادر در هر کدام از عدد ها خود ان عدد را بگذاریم وروی هر عدد برای کد نویسی کلیک کنی تا

صفحه ی سفیدی باز شود و ما در ان کد نویسی را انجام دهیم وبرای کد نویسی اعداد از کد های

برای صفراز کد " t.text=t.text+a"0

براي يك از كد " t.text=t.text+a"1

وهمين طور براي كل اعداد همين كد را مي دهيم. ما براي ايجا عدد ها از كانند استفاده ميكنيم

ما در چهار عمل اصلي ضرب وتفريق وجمع وتقسيم چهار كامند براي اي ها ايجاد ميكنيم

وبراي كد نويسي از كدهاي زير عمل ميكنيم

" * " = op

= a= t .text

" " = t.text

ما براي چهر عمل از اين كد استفاده ميكنيم

وبراي پاك كردن اعداد يك كامند ديگر باز ميكنيم واز كد

" " = t.text

استفاده ميكنيم

برچسب: نویسنده: پسرک تنها تاريخ: پنجشنبه 3 اسفند 1391 ساعت: 22:35

بسم الله الرحمن الرحیم

بگذر از خویش اگر عاشق دلباخته ای        كه میان تو و او جز تو كسی حایل نیست


سلام
ببخشید كه دیر به دیر آپدیت می كنم. راستش هم دسترسیم به اینترنت كمه وهم زمان كافی واسه نوشتن و جمع آوری مطلب ندارم. چند مدت پیش یكی از آشناهام مطلبی از عارف بزرگ (ابراهیم ادهم) برام نقل كرد كه واسم جالب بود، با خودم فكر كردم اگه این مطلب رو واسه دیگران هم بازگو كنم، نمی تونه خالی از لطف باشه. بهمین دلیل به خودم جرات دادم كه این مطلب رو بنویسم.
نصیحت ابراهیم ادهم به پسرش عبدالله:
1)اگه خواستی گناه كنی، برو جایی گناه كن كه خدا تو رو نبینه. (تویی كه از مردم خجالت می كشی وروت نمیشه جلو اونها گناه كنی، چطوری به خودت اجازه میدی درپیشگاه خدایی كه حتی درونت رو هم میبینه و از مردم خیلی با عظمت تره، مرتكب گناه بشی؟ از خدا خجالت نمی كشی؟)
2)هر موقع خواستی گناه كنی از رزق و روزی خدا مخور.(اگه كسی حتی یه بار تو رو سیر كرده باشه ازش تشكر می كنی و همیشه این لطفش جلو چشمته وسعی می كنی كاری نكنی كه اونو ناراحت كنه،خدا وكیلی خدا كم بهت رزق وروزی داده؟ آیا از رزق و روزی خدا می خوری ولی شكرش رو بجا نمی آری؟)
3)هر موقع خواستی گناه مرتكب بشی، رو زمین خدا مباش. (رو زمینی كه مال خداست زندگی می كنی بعدش هم بهش خیانت می كنی و نافرمانیشو می كنی؟)
4)هر موقع فرشته مرگ پیشت اومد، بهش بگو فعلا نمیام، كار دارم، دوست ندارم بمیرم خلاصه جلو مرگتو بگیر؛ هر چند برای چند لحظه هم كه شده. (تویی كه حتی نمی تونی 1 ثانیه مرگتو عقب بندازی و در واقع در این مورد كمترین اختیاری از خودت نداری، چطور به خودت اجازه میدی با این بار سنگین گناه پیش خدا بری؟)
منظورش از این نصیحت ها اینه كه نشون بده اولاً: والله بصیر بالعباد (آل عمران15) ان الله علیم بذات الصدور(آل عمران119) ثانیاً بهمون بگه : و ما من دابه فی الارض الا علی الله رزقها (هود6) ثالثاً بهمون بفهمونه:ان الله هو الرزاق ذو القوه المتین (ذاریات58) و هو خالق كل شیئ فاعبده (انعام101) رابعاً بهمون یاد آور بشه كه:فاذا اجلهم لا یستاخرون ساعه ولا یستقدمون (اعراف34)
حالا انسان با این چهار مقدمه برای خودت نتیجه گیری كن.
آیا شاكر باشی عاقلانه تره یا كافر وناسپاس!؟ تصمیم با خودته.
روایت شده كه پیامبر اسلام (ص) فرموده: (الدال علی الخیر كفاعله) یعنی كسی كه دیگری رو به سمت كار خیری راهنمایی كنه به اندازه انجام دهنده اون كار صاحب پاداش میشه. امیدوارم تونسته باشم با نوشتن این مطلب راهنمای خیری باشم. حالا اگه این مطلب براتون مثمر ثمر بود؛ سعی كنید بعد از بكارگیریشون، دیگران رو هم از اونها آگاه كنید تا شاید این جوری جامعمون بیدار بشه و به خودش بیاد كه نافرمانی دیگه بسه. البته قبل از اون نیتتون رو برای خدا خالص كنید، آخر سر هم  لطف كنید برام دعا كنید خدا توفیقم بده بتونم مطالب مفیدتری رو بنویسم تا هم خودم و هم شما استفاده كنید.
خیلی ازتون ممنونم كه وقت خودتونو به من دادید.
و آخر دعوانا ان الحمد لله رب العالمین

برچسب: نویسنده: پسرک تنها تاريخ: پنجشنبه 3 اسفند 1391 ساعت: 22:34

یا رب به در تو رو سیاه آمده ام                               بر در گه تو به اشك وآه آمده ام
اذنم بده، راهم بده، ای خالق من                          افكنده سر وغرق گناه آمده ام
عمرم به گناه و معصیت شد سپری                          با بار گنه حضور شاه آمده ام
گم كرده ره ومنزل پرخوف و خطر                       طی كرده بسوی شاهراه آمده ام
یا رب تو كریمی و رحیمی وعطوف                          با عذر از گناه و اشتباه آمده ام
غفار تویی، صمد تویی، بنده منم                               محتاجم وبا حال تباه آمده ام
با بیم وامید وحالت استغفار                                  با چشم تر ونامه سیاه آمده ام
یا رب تو بده برات آزادی من                                      در مانده منم بهر پناه آمده ام
من معترفم به جرم وعصیان و گناه                             در بارگهت چو پر كاه آمده ام
دریای كرم تویی ومن ذره خاك                                 با لطف تو اینگونه براه آمده ام
دست من افتاده  نالان تو بگیر                             چون یوسفم وز قعر چاه آمده ام
بر نامه اعمال محبت نظری                                بر عمر گذشته عذر خواه آمده ام

برچسب: نویسنده: پسرک تنها تاريخ: پنجشنبه 3 اسفند 1391 ساعت: 22:34

بسم الله الرحمن الرحیم

برچسب: نویسنده: پسرک تنها تاريخ: پنجشنبه 3 اسفند 1391 ساعت: 22:34

1
2
3
4
5
6
7
8
9
10
11
12
13
14
اول دفتر به نام ایزد دانااکبر و اعظم خدای عالم و آدماز در بخشندگی و بنده نوازیقسمت خود میخورند منعم و درویشحاجت موری به علم غیب بداندجانور از نطفه میکند شکر از نیشربت نوش آفرید از مگس نحلاز همگان بینیاز و بر همه مشفقپرتو نور سرادقات جلالشخود نه زبان در دهان عارف مدهوشهر که نداند سپاس نعمت امروزبارخدایا مهیمنی و مدبرما نتوانیم حق حمد تو گفتنسعدی از آن جا که فهم اوست سخن گفتصانع پروردگار حی تواناصورت خوب آفرید و سیرت زیبامرغ هوا را نصیب و ماهی دریاروزی خود میبرند پشه و عنقادر بن چاهی به زیر صخره صمابرگتر از چوب خشک و چشمه ز خارانخل تناور کند ز دانه خرمااز همه عالم نهان و بر همه پیدااز عظمت ماورای فکرت داناحمد و ثنا میکند که موی بر اعضاحیف خورد بر نصیب رحمت فرداوز همه عیبی مقدسی و مبرابا همه کروبیان عالم بالاور نه کمال تو وهم کی رسد آن جا

برچسب: نویسنده: پسرک تنها تاريخ: پنجشنبه 3 اسفند 1391 ساعت: 22:34

حجة الاسلام و المسلمين فاضل مرندي نقل مي كند: يك بار براي ناهار منزل آيت الله احمدي ميانجي(قدس سره) مهمان بوديم، يك جواني آمد و چند سؤال شرعي از حاج آقا پرسيد و آخر سر هم استخاره اي خواست، آيت الله ميانجي فرمود: با تسبيح استخاره كنم يا با قرآن؟ ايشان گفتند: با قرآن! آيت الله ميانجي فرمودند: ولي سند استخاره با تسبيح قويتر است، آنگاه براي آن جوان استخاره كرد...
اسوه پارسايان ص 66
3- «استخاره با تسبيح» تقريباً بيشتر از استخاره با قرآن رايج است!
مجلسي از پدرش(قدس سرهما) نقل مي كند: كه شيخ بهايي (قدس سره) فرمود: ما دست به دست، از مشايخ خود شنيده ايم كه از حضرت صاحب الامر (صلوات الله عليه) روايت مي شده هنگام استخاره با تسبيح سه مرتبه صلوات بر محمد و آل محمدفرستاده شود و تسبيح را بگيرند و دو تا دو تا بشمارند، اگر طاق باشد خوب، و اگر جفت باشد بد است. و والد مبرور (رحمه الله) اكثر اوقات در اموري كه عجله داشتند، اينگونه استخاره مي كردند.
مرحوم مجلسي (قدس سره) مي فرمايند: طريق ديگري در ميان عوام شهرت دارد كه سه تا سه تا بشمارند، اگر يك بماند خوب و اگر دو بماند، وسط و اگر سه بماند بد است ولي اين طريق در كتب مشهره به نظر فقير نرسيده، ولي يكي از فضلاي بحرين از كتاب «السعادات» از حضرت صادق (عليه السلام)روايت كرده كه «حمد» يك مرتبه و سوره «قل هو الله» را سه مرتبه و پانزده مرتبه «صلوات» بر محمد و آل محمد بفرستد، پس بگويد:
«اَللّهُمَّ اِنّي أسْئَلُكَ بِحَقِّ الحُسَيْنِ وَ جَدِّهِ وَ أبيهِ وَ أُمِّهِ وَ أخيهِ وَ الْأئِمَةِ مِنْ ذُرّيَتِهِ أَنْ تُصَلّي عَلي مُحَمّدٍ وَ آلِ مُحَمّدٍ وَ أنْ تَجْعَلَ لي الخِيَرَةِ في هذهِ الْسُبْحَةِ وَ أن تُريَني ما هُوَ الْاَصْلحُ لي فِي الدّينِ و الدُّنيا، اللهُمَّ إنْ كان الاصلحُ في ديني و دُنيايَ و عاجِلْ اَمري و آجِلِه فِعْلَ ما أنا عازمٌ عليهِ فأمُرني و الّا فَانْهَني، فَأنَّكَ علي كلِّ شَيءٍ قَديرٍ»
پس قبضه اي از تسبيح مي گيري و مي شماري و مي گويي:«سبحان الله والحمدلله و لا اله الا الله» تا آن قبضه تمام شود، اگر آخرش «سبحان الله» باشد مخيري ميان انجام دادن يا ندادن، و اگر «الحمدلله» باشد امر است، و اگر«لا اله الا الله» باشد، نهي است.

برچسب: نویسنده: پسرک تنها تاريخ: پنجشنبه 3 اسفند 1391 ساعت: 22:33

متن سوال: لطفا در رابطه با جلسه اولي كه دختر و پسر قبل از ازدواج بايد با هم صحبت كنند، راهنمايي كنيد:
در اين جلسه درباره چه چيزي صحبت كنيم و چه سؤال هايي بپرسيم تا بفهميم كه او ايده ال زندگي ماست:با تشكر

متن پاسخ: در مورد انتخاب همسر بايد از فاكتورهاي گوناگوني استفاده كرد. به عبارت ديگر همسر مورد نظر را نمي توان صرفا با طرح چند سؤال آن هم در يكي دو جلسه، شناسايي كرد. چه اينكه اين جلسات بيشتر جنبه تشريفاتي دارد و طرفين به خاطر برخوردهاي اوليه ممكن است خيلي خوب نتوانند همديگر را ارزيابي كنند. لذا علاوه بر اين جلسات گفتگو بايد راهكارهاي مطمئن تري را ضميمه كرد تا درمجموع به يك نتيجه مطلوب رسيد و آگاهانه دست به انتخاب زد.
به نظر مي آيد يكي از بهترين راههاي شناخت همسر، شناخت خانواده او مي باشد. چه اينكه همسر محصول يك خانواده است و اگر خانواده مناسب باشد تا حدود زيادي مي توان به محصولات آن نيز اطمينان داشت. راه شناسايي خانواده استفاده كردن از افراد مجرب، آگاه و دلسوز و در عين حال راز دار و مطمئن است.
يكي ديگر از راههاي انتخاب همسر مناسب، داشتن آگاهي هاي لازم از همسر مطلوب و ايده آل مي باشد و لازمه اين كار، مطالعه كتاب هايي در اين زمينه مانند: كتاب «جوانان و انتخاب همسر از علي اكبر مظاهري انتشارات پارسايان» و كتاب « انتخاب همسر» از ابراهيم اميني از انتشارات سازمان تبليغات اسلامي و كتابهاي ديگر در همين زمينه.
همچنين مشورت كردن با افراد كارشناس و مجرب، اطلاعات بسيار ارزشمندي را مي تواند در اختيار انسان بگذارد، بعد از اينكه مجموعه اي از اطلاعات را از طريق خانواده، مشورت با افراد كارشناس و مجرب و مطالعه بدست آورديد، آنگاه نوبت به جلسات حضوري و گفتگو مي رسد. طبيعي است كه اگر اين فرآيند به صورت صحيح و دور از احساسات انجام بگيرد درصد بالايي از اطلاعات لازم را براي انسان فراهم ميشود. در جلسات حضوري بيشتر بايد توجه به مسائلي مانند: تعادل روحي، سلامت جسماني، قيافه ظاهري و نگاه كلي فرد به زندگي مورد توجه قرار گيرد. براي بدست آوردن تعادل روحي كه اهميت بسيار زيادي دارد ،بايد رفتار فرد را مانند نحوه سخن گفتن او، انسجام كلامي او. طريقه نشستن و حركات و سكنات او مورد توجه قرار گيرد. اگر در اين گونه امور وضعيت عادي داشت تا حدودي مي توان به تعادل روحي او نيز پي برد.
موضوعات و سؤالات قابل طرح در اين گونه گفتگوها مختلف است. زيرا افراد عقيده ها, آرمانها, هدفها و خواسته هاي آنان گوناگون است. اما بعضي از مطالب عمومي بوده و مي توان آنها را طرح كرد كه عبارتند از:
1. سؤال از خط مشي كلي زندگي آينده و اين كه زندگي را بر چه مبنايي مي خواهيد استوار و اداره كنيد؟ مثلاً: تا چه اندازه به قوانين و دستورات اسلام و تكاليف عملي و ديني آن پايبند هستيد و مي خواهيد تا چه اندازه زندگي را بر اساس آن بنا كرده و در تصميم گيريها آنها را مورد توجه قرار مي دهيد؟
2. پرسش از اهداف آينده : هدفهايي كه قصد داريد در زندگي آينده دنبال كنيد چيست؟ و يا درباره ي هر يك از آرمانها و هدفهاي تحصيلي , اخلاقي , اجتماعي , شغلي و... به شكل جزئي تر سؤال صورت گيرد.
مثلا:تا چه اندازه به ادامه ي تحصيل و پيشرفت علمي پايبند هستيد؟ به چه شغلي علاقه مند بوده و چه شاخصه هايي بايد داشته باشد و از نظر اخلاقي تا چه اندازه به دستورهاي اخلاقي و آداب و رسوم اجتماعي و فرهنگي توجه داريد و...
3. پرسش از صفات اخلاقي و خصوصيات فردي يكديگر.
4. پرسش از خواسته ها و انتظارات طرفين از يكديگر.مثلاً: از همسر مطلوب خود چه انتظاري داريد؟
5. پرسش از چگونگي برخورد و رفتار و ميزان ارتباط با خانواده و بستگان و خويشان يكديگر.
6. پرسش از نظرات يكديگر درباره ي شيوه تربيتي فرزندان آينده .
7. پرسش از عيوب و نواقص و بيماريهاي مزمن يكديگر.
لازم به ذكر است در چنين جلسه اي بايد دو طرف صادقانه از حقايق و ويژگيهاي واقعي يكديگر خبر دهند و در صدد گمراه كردن يا فريب دادن يكديگر بر نيايند بلكه بايد با كمال شجاعت و به طور صادقانه پاسخ گوي پرسش هاي يكديگر باشند.

برچسب: نویسنده: پسرک تنها تاريخ: پنجشنبه 3 اسفند 1391 ساعت: 22:33

متن سوال: براي پر كردن اوقات فراغت زنان خانه دار متاهل در منزل چه پيشنهادي داريد؟

متن پاسخ: مسأله استفاده بهينه از وقت و اوقات فراغت يكي از مسائل مهم در زندگي آدمي است كه متأسفانه كمتر به آن توجه مي شود. در معارف ديني به اين مسأله اهميت زيادي داده شده است. رسول خدا (ص) در ضمن سخني حكيمانه مي فرمايد: اوقات فراغت خود را غنيمت بشماريد قبل از آن كه آن را از دست بدهيد. (بحار، ج 77، ص 184).
حضرت علي(ع) نيز مي فرمايد: به راستي فرصت ها مانند ابر (سريع و بدون سر و صدا) در گذرند هر وقت كارهاي خير دست داد و ممكن شد، آن فرصت ها را غنيمت شماريد وگرنه كار به ندامت و پشيماني مي كشد. (غررالحكم، ج 2، ص 244).
گرچه زندگي پيچيده امروزي باعث شده ما اوقات فراغت كمتري داشته باشيم، ولي در اين ميان زنان معمولا سهم بيشتري از اوقات فراغت دارند كه متأسفانه از آن كمتر بهره مي برند. شايد علت عمده آن بافت فرهنگي غلطي باشد كه از گذشته بر خانواده ها حاكم شده كه زن بايد در حاشيه بماند. ما اگر بخواهيم اوقات فراغت زنان و همسرانمان را به نحو شايسته پر كنيم لازم است براي آن برنامه ريزي دقيقي داشته باشيم.
نكته اي كه در اينجا تذكرش لازم است اين است كه اوقات فراغت انسان مسلمان و معتقد مانند عمر و اوقات ديگر زندگي او بايد در راستاي كمال و سعادت فردي و اجتماعي اش سپري شود؛ در اهميت اوقات فراغت اين فرمايش امام صادق(ع) را بايد هميشه مورد عنايت قرار داد كه: سلامت و نيرومندي، فراغت، جواني، نشاط و بي نيازي خود را فراموش نكن، در دنيا از آن بهره برداري كن و متوجه باش كه از آن سرمايه هاي عظيم به نفع معنويات و آخرت خود استفاده نمايي . (حديث تربيت، ص 12).
ما قبل از اين كه به اصل پاسخ شما بپردازيم، ابتدا ويژگي هاي برنامه خوب و كارآمد را براي پر كردن اوقات فراغت زنان يادآور مي شويم؛ يك برنامه خوب بايد:
1. متناسب با روحيات زن باشد،
2. سطح دانش و معرفت زن را بالا ببرد.
3. نشاط آور و شادي بخش باشد.
4. تا جايي كه ممكن است داخل منزل باشد و نيازي به خروج از منزل نداشته باشد.
5. از نظر اقتصادي با صرفه باشد.
حال با توجه به مطالب فوق، برنامه هاي زير را جهت پر كردن اوقات فراغت خانم ها در منزل پيشنهاد مي كنيم:
1- مطالعه كتاب ها و مجلات مفيد و آموزنده: اين كه چه كتاب هايي براي خانم شما مفيد است، بستگي به علاقه و نيازهاي ايشان دارد. اين كتاب ها و مجلات مي تواند در زمينه موضوعاتي چون: همسرداري و زندگي زناشويي، تربيت فرزندان و روان شناسي كودك، بهداشت و تغذيه، اطلاعات عمومي، آشپزي، كارهاي هنري و موضوعات اسلامي مثل تاريخ اسلام، كتاب هاي اخلاقي و تفسير قرآن باشد.
اگر خانم ها بخشي از اوقات فراغت روزانه خود را به طور منظم به مطالعه اختصاص دهند نه تنها سطح دانش و معلومات خود را بالا مي برند، بلكه موجب خشنودي خداوند و اهل بيت(ع) را هم فراهم مي كنند.
امام صادق(ع) در حديثي مي فرمايد: دوست ندارم جواني از شما را ببينم، مگر آن كه روز او به يكي از دو حالت آغاز شود، يا عالم و دانشمند باشد، يا فراگيرنده علم. (بحار، ج 1، ص 170).
2- استفاده از برنامه هاي آموزشي: مانند آموزش كامپيوتر، آموزش كارهاي هنري مثل خياطي، گلدوزي، تزريقات و امثال آن، آموزش قرآن اعم از روخواني، تجويد، صوت و حفظ، آموزش زبان هاي خارجي خصوصا زبان عربي كه امام صادق(ع) فرمود: زبان عربي را بياموزيد چون زبان دين شماست (بحار، ج 1، ص 213).
و به طور كلي فراگيري كارهايي كه مانند ابزار براي زندگي انسان است و از هر كدام مي توان در اوقات فراغت كارهاي مفيدي انجام داد.
3- شركت در برنامه هاي مذهبي مثل: مسجد و حسينيه، اردوهاي زيارتي، كانون هاي كمك به فقرا و مستمندان (كه معمولا توسط افراد يا مراكز خيّر و نيكوكار اداره مي شود)، برگزاري جلسات مذهبي در منزل، مثل جلسات مولودي يا عزاداري و پختن غذاهاي نذري و مانند آن.
4- شركت در برنامه هاي ورزشي مانند: كوه نوردي، شنا، ژيمناستيك و غيره به شرطي كه مكان هاي مناسبي در دسترس باشد.
5- صله رحم و پذيرايي از ميهمان: يكي از سرگرمي هاي خوب و سازنده براي خانم ها شركت در مهماني ها و پذيرايي از مهمان است، به شرطي كه اولا هدف رضاي خدا باشد و از چشم و هم چشمي به دور باشد. ثانيا، خسته كننده و بيش از حد نباشد. ثالثا، با افراد و خانواده هاي مؤمن و با ادب رفت و آمد كنيم.
6- تفريح و شادي:يكي از نيازهاي مهم انسان تفريح و شادي است. خصوصا خانم ها به علت اين كه دائما در منزل هستند، نياز بيشتري به آن دارند. خانم ها مي توانند بخشي از اوقات فراغت خود را به اين امر اختصاص دهند. البته بسياري از موارد قبلي مي تواند تأمين كننده اين نياز باشد. علاوه بر آن تفريحاتي مثل رفتن به پيك نيك، تماشاي فيلم و تئاتر، رفتن به كنار دريا و مانند آن نيز مفيد است.
در پايان لازم است بدانيد خانم ها ممكن است به علل مختلف از جمله مشغله هاي زياد منزل، علاقه چنداني به بعضي از برنامه هاي فوق نشان ندهند كه لازم است با در نظر گرفتن شرايط و روحيات آنان نسبت به ترغيب آنان اقدام نماييد.

لینک دانلود

برچسب: نویسنده: پسرک تنها تاريخ: پنجشنبه 3 اسفند 1391 ساعت: 22:33

عطر یار/فراق یار

شب فراق که داند که تا سحر چند است

مگر کسی که به زندان عشق دربند است

گرفتم از غم دل راه بوستان گیرم

کدام سرو به بالای دوست مانند است

پیام من که رساند به یار مهر گسل

که برشکستی و ما را هنوز پیوند است

قسم به جان تو گفتن طریق عزت نیست

به خاک پای تو وان هم عظیم سوگند است

که با شکستن پیمان و برگرفتن دل

هنوز دیده به دیدارت آرزومند است

بیا که بر سر کویت بساط چهره ماست

به جای خاک که در زیر پایت افکنده است

خیال روی تو بیخ امید بنشانده است

بلای عشق تو بنیاد صبر برکنده است

عجب در آن که تو مجموع و گر قیاس کنی

به زیر هر خم مویت دلی پراکنده است

اگر برهنه نباشی که شخص بنمایی

گمان برند که پیراهنت گل آکند است

ز دست رفته نه تنها منم درین سودا

چه دست ها که ز دست تو بر خداوند است

فراق یار که پیش تو کاه برگی نیست

بیا و بر دل من بین که کوه الوند است

ز ضعف طاقت آهم نماند و ترسم خلق

گمان برند که سعدی ز دوست خرسند است

سعدی

برچسب: نویسنده: پسرک تنها تاريخ: پنجشنبه 3 اسفند 1391 ساعت: 22:33

صنـــــدوق صدقــــــات نيست دل مـــــــن

کـــه گاهي سکه اي محــــــــــبت در آن بياندازي

و پيش خداي دلـــــــــت فخـــــر بفروشي ...

که مستحـــــــقي را شــــــاد کرده اي!

دل من جـــــــــاده که نيست هر از گاهي

که تنها مانـــــــــدي

در فکر عبـــــــــورش باشـــــــي

هروقت هم خواستي دور بزني!!!

خانه دل من يک خيابان يک طرفه است ;

برگشت ندارد!!!

خيابان نيست كه از همان جايي آمدي بروي ...

بفهم! ...

اين اسمش احساس است!!!

0eors6bgo3i0oz695ry.jpg

برچسب: نویسنده: پسرک تنها تاريخ: پنجشنبه 3 اسفند 1391 ساعت: 22:33

بی چتــــــ ـر در آن خیابان وا مــــانده راه میروی.

آرام. آرامـــــتر از همیشــــه...

ولــی سنگین. به قدر تمام افکـــــار کبـــودی که هنوز هم جایـــشان درد می کند.

سنگین می روی...

انگار که ماموری تمام قطره ها زیر پایت له شوند...

این چاله ها انگار فقط برای تو حفــــــر شده اند تا یادت بیانــــدازند که می شود

به چیزهای دیگـــری هم فکر کرد. اما هر چه تظاهر می کنـــی نمی توانی.

می دانی چرا؟

چون بــــــــ ــاران می بارد...

ســــرت را بالا می آوری...

قرار به سوختن که باشد بــــــــ ــاران هم می تواند آتش بزند

این روزها کجای روزگــــارمان دفن شده بودند که حالا رستاخیـــــــــزشــان آمده؟

تو هنوز زیر بــــــــ ــاران مانده ای...

مدت هاست که فقط دیگر تصویر تو شده است زیر بــــــــ ــاران

حوصله ی نگاهم سر که می رود چشمـــــــ ـان لعنتــــی ام را می بندم.

بــــــــ ــاران می بینم

شب است . . .

به همان تـــــاریکی

ولی میبینم کسی را

تویی؟

هنوز هم تویی در این بــــــــ ــاران

یک نفر یک جایی در تمام بــــــــــ ـاران هایم ثابت مانده...

برچسب: نویسنده: پسرک تنها تاريخ: پنجشنبه 3 اسفند 1391 ساعت: 22:33

اومد پیشم حالش خیلی عجیب بود فهمیدم با بقیه فرق میکنه!
گفت: حاج آقا یه سوال دارم که خیلی جوابش برام مهمه
گفتم: اگه جوابشو بدونم خوشحال میشم بتونم کمکتون کنم
گفت: من رفتنی ام!
گفتم: یعنی چی؟
گفت: دارم میمیرم!
گفتم: دکتر دیگه ای.. خارج از کشور؟
گفت: نه همه اتفاق نظر دارن، گفتن خارج هم کاری نمیشه کرد!
گفتم: خدا کریمه، انشالله که بهت سلامتی میده
با تعجب نگاه کرد و گفت: اگه من بمیرم خدا کریم نیست؟
فهمیدم آدم فهمیده ایه و نمیشه گول مالید سرش
گفتم: راست میگی، حالا سوالت چیه؟

گفت: من از وقتی فهمیدم دارم میمیرم خیلی ناراحت شدم از خونه بیرون نمیومدم، کارم شده بود تو اتاق موندن و غصه خوردن.. تا اینکه یه روز به خودم گفتم تا کی منتظر مرگ باشم!؟
خلاصه یه روز صبح از خونه زدم بیرون مثل همه شروع به کار کردم؛ اما با مردم فرق داشتم، چون من قرار بود برم و انگار این حال منو کسی نداشت، خیلی مهربون شدم، دیگه رفتارای غلط مردم خیلی اذیتم نمیکرد! با خودم میگفتم بذار دلشون خوش باشه که سر من کلاه گذاشتن.. آخه من رفتنی ام و اونا انگار نه!

سرتونو درد نیارم من کار میکردم؛ اما حرص نداشتم.. بین مردم بودم؛ اما بهشون ظلم نمیکردم و دوستشون داشتم..
ماشین عروس که میدیم از ته دل شاد میشدم و دعا میکردم.. گدا که میدیدم از ته دل غصه میخوردم و بدون اینکه حساب کتاب کنم کمک میکردم.. مثل پیر مردا برا همه جوونا آرزوی خوشبختی میکردم.. خلاصه اینکه این ماجرا منو آدم خوب و مهربانی کرد.
حالا سوالم اینه که من به خاطر مرگ خوب شدم و آیا خدا این خوب شدن و قبول میکنه؟

گفتم: بله، اونجور که یاد گرفتم و به نظرم میرسه آدما تا دم رفتن خوب شدنشون واسه خدا عزیزه
آرام آرام آرام خدا حافظی کرد و تشکر، داشت میرفت گفتم: راستی نگفتی چقدر وقت داری؟
گفت: معلوم نیست بین یک روز تا چند هزار روز!!
یه چرتکه انداختم دیدم منم تقریبا همین قدرا وقت دارم! با تعجب گفتم: مگه بیماریت چیه؟
گفت: بیمار نیستم!

هم کفرم داشت در میومد و هم از تعجب داشتم شاخ دار میشدم.. گفتم: پس چی؟
گفت: فهمیدم مردنیم، رفتم دکتر گفتم: میتونید کاری کنید که نمیرم؟ گفتن: نه! گفتم: خارج چی؟ و باز گفتند: نه!
خلاصه حاجی ما رفتنی هستیم کی اش فرقی داره مگه؟

برچسب: نویسنده: پسرک تنها تاريخ: پنجشنبه 3 اسفند 1391 ساعت: 22:33

یک دانشجوی مهندسی عاشق سینه چاک دختر همکلاسیش بود. بالاخره یک روزی به خودش جرات داد و به دختر راز دلش رو گفت و از دختره خواستگاری کرد.

اما دختر خانوم عصبانی شد و درخواست پسر رو رد کرد

بعدم پسر رو تهدید کرد که اگه دوباره براش مزاحمت ایجاد کنه ، به حراست میگه.

روزها از پی هم گذشت و دختره واسه امتحان از پسره یک جزوه قرض گرفت و داخلش نوشت :

من هم تورو دوست دارم ، ببخشید که اگه اون روز رنجوندمت. اگه منو بخشیدی بیا و باهام صحبت کن و دیگه ترکم نکن

ولی پسر دانشجو هیچوقت دیگه باهاش حرف نزد.

چهار سال آزگار گذشت و هردو فارغ التحصیل شدند. اما پسره دیگه طرف دختره نرفت!!!

نتیجه اخلاقی این ماجرا : پسر های مهندس هیچوقت لای کتاب ها و جزوه هاشون رو باز نمیکنند!!!


کپی از http://barenaghola20.blogfa.com/

برچسب: نویسنده: پسرک تنها تاريخ: پنجشنبه 3 اسفند 1391 ساعت: 20:09

صفحه بندی